ميرزا محمد على وفا زواره اى

238

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

خاطر بدخواهش و تا هست در گيتى گزند * سينهء بدبينش و تا هست در عالم بلا هم دم جان‌پرورش هر خسته را باشد طبيب * هم طبيب همّتش هر درد را باشد دوا ذكر اخلاقش زبان‌ها را چو گوش و گوشوار * جذبهء حكمش روان‌ها را چو كاه و كهربا غرق درياى عرق گردد محيط از انفعال * دست جودش چون برآيد ز آستين ، گاه عطا بحر عمّان را كه لؤلؤخيز خوانند از كرم * ابر نيسان را كه گوهربار گويند از سخا پيش بحر طبع و ابر دست دريابار اوست * چون سرابى در زمين و چون دُخانى در هوا از نى كلكش جدايى كى گزيند حكم حق * بندبندش را چو نى سازند اگر از هم جدا ؟ تافت هرجا فيض گيتىپرورش چون آفتاب * سربه‌سر ، سنگش گهر گرديد و خاكش كيميا در زمانى نيك و وقتى خوب و هنگامى سعيد « 1 » * داشت مه در ثور و در بيت الشّرف برجيس جا در صفاهان ريخت طرح مسجدى از نو كه هست « 2 » * در حقيقت اصفهان را زينت و زيب و صفا قبلهء روشن ضميران ، كعبهء صاحبدلان * مسكن ارباب طاعت ، منزل اهل دعا مسجدى مشهور گيتى ، در شهور و در سنين * مسجدى مسجود عالم ، در صباح و در مسا

--> ( 1 ) - هنگامى سعيد و وقت خوب ( 2 ) - داد